اکتوپلاسم یا اکتوپلاسم! (دیگه ماهی سابق نمیشم 8)

دنبال نوشتار انگلیسی کلمه ی اکتوپلاسم بودم بعد با توجه به اکتودرم سرچ کردم Ectoplam رسیدم به این : 
توضیحات این اکتوپلاسم این بود که :
اکتوپلاسم (Ectoplasm؛ از ریشه یونانی ektos به معنای بیرون و plasma به معنای چیز شکل گرفته یا تولید شده) واژه‌ای است که پروفسورشارل ریشه استفاده کرد تا به ماده یا انرژی روحی اشاره کند که مدیوم ها با ترشح ان باعث ظهور ارواح میشوند[۱]. به گفته آنان، اکتوپلاسم مرتبط با شکل‌گیری روح است. اکتوپلاسم نوعی حرکت برای احضار واقعی ارواح میباشد این ماده درون تمام افراد وجود دارد ولی در شخص مدیوم یا واسطه این ماده به ارواح کمک میکند تا بتوانند بهتر ظهور جسمانی پیدا کنند چون ارواح به صورت نور تجزیه ناپذیر هستند برای ظهور احتیاج به یک ماده زمینی و سخت دارند به نام اکتوپلاسم.
هیچ ربطی به اکتوپلاسم مورد نظر من نداشت ولی جذاب بود گفتم بیام بگم شما هم بخونین !
من دنبال ایشون بودم :
منطقه ی باریک، روشن و بی دانه به نام اکتوپلاسم در زیر غشای پلاسمایی


منبع این نوشته : منبع
اکتوپلاسم ,ارواح ,ماده ,ظهور

سر به هوا نباشیم

بعد محبوب سابق من سر به هواترین پسر دنیا گمونم رفیق جان اولین دوست دانشگاه من باشه انقد سر به هوا که مرتبا کارش میرسه به بیمارستان بعد شما فکر کنین ما فردا امتحان ریاضی داریم و من نزدیک به 24 ساعته دارم دوستمو دلداری میدم ! چرا؟ چون رفیقش غیب شده و میترسه باز بیمارستان باشه! خصوصا که خانواده اش هم نیستن!
دعا کنین پیداش شه زودتر... و گرنه احتمالا دوست جان من از شدت اضطراب خراب کنه امتحان فرداش رو
خودمم مشابهش رو کشیدم آخر دیشب زدم به سیم آخر از جاری جان سابق دوست پنهانی یا به عبارتی منبع خبر موثق از حال محبوب قدیم (فقط امیدوارم همسر جانش نفهمه هیچ وقت) خبر گرفتم و قرار شد از این به بعدم همین کار رو کنم چون تنها کسیه که از بین خانواده ی ما و اونا میفهمه دله دیگه هم من هم اون حق داریم هنوز نگران هم بشیم و اگه کسی اذیتش کرد بکشیمش ، فقط سوالی که پیش میاد ما چرا جدا شدیم ! چرا پشیمون شدیم ولی چرا برنگشتیم ! البته میدونم جوابش رو جاری جان هم میدونه ولی خب نمیشه شمام بدونین ! هر چند که چندتایی تون میدونین !

منبع این نوشته : منبع
دوست

عشق های افسانه ای ولی واقعی

امروز مهمان داشتیم چه مهمانی ! البته چند روزی هست مهمان داریم اما این فرد کجا و بقیه مهمان ها کجا؟ خدا به این یک نفر سلامت بده بقیه مهمان های نسبتا محترم تا بشدت نا محترم مان به درک واصل کنه لطفا خصوصا اگه تا پنجشنبه تشریف نبرن! به خصوص تر اگه نرفتن این موجودات باعث دعوا بین من و یکی بشه! 
من هر وقت پدربزرگ و مادربزرگم از قدیم ها میگفتن بشدت دلم میخواست یک روزی روزگاری من هم چیزهایی که تجربه کردن تجربه کنم و بعد کنار شخصی که باهاش همه اون اتفاقات قند و عسل رو تجربه کردم پیر شم و پیری مدل پیری مادام موسیو رو تجربه کنم از اون بیشتر دوست داشتم عاشق مردی شم که بعضی ظرافت های پدربزرگم توی گفتار رو داشته باشه فعلا که قسمت من نشده و نمیدونم بشه یا نه ولی جدیدا بیشتر دارم ناامید میشم ! چرا؟ چون هر عشق افسانه ای واقعی ای که دیدم مال زمان شاه بوده زمان وقوعش! 
مثل عشق همین مهمان جان ما که قصه ی کاملش رو امروز شنیدم و یک نتیجه ای گرفتم! تمام دخترهای فامیل ما که البته الان غالبا شدن مادربزرگ های مرحومه ی مغفوره عجب قرتی هایی بودن بعد به ما که رسید میگفتن سنگین باش جلف نباش لاک جیغ نزن فلان نکن هــــی روزگار 
حالا شاید یک روزی بعد از گرفتن اجازه داستان عاشقی مهمان جان و عمو شکلاتی عزیزم رو مفصل نوشتم بخونین ببینید که عشق و عاشقی واقعی چیه!
تازگی ها دو نفر دارن وب می نویسن و هم دیگه رو هم دوست دارن گفتن که معرفی شون کنم ! اول آرزو می کنم عشقی که من آرزوش رو دارم بین شون برقرار باشه و یک روزی یکی که هم سن نوه شونه ذوق مرگ شه از داستان عاشقی شون و ته داستان شون مثل داستان عشق پدربزرگ و مادربزرگم باشه و کلا درد دوری نکشن اگه نشد مثل مهمان جان باشه و حالا یکی شون چندسالی بیشتر عمر کنه ولی به وصال برسن اگه نشد ترجیحا از این عشق آبکی های الان باشه !!! مثل عمو شکلاتی جان درد جدایی نکشن 


منبع این نوشته : منبع
مهمان ,باشه ,داستان ,تجربه ,روزی ,عاشقی ,داستان عاشقی ,بقیه مهمان

چالش های وبلاگی!

دو تا چالش وبلاگی جالب دیدم در اینجا و اینجا ! هر دوشون جالبن خیلی و خوشحال میشم هر کسی انجام نداده این دو چالش رو انجام بده

چالش 1:

1-با دوست صمیمیتون برید سفر!
زیاد رفتم هم با یک دوست هم با اکیپ دوستان اونم به چند شهر مختلف

2-آشپزی یاد بگیرید.
بلدم کامل کامل نه ولی خب اکثر غذاها و کیک ها و دسرها رو بلدم

3-استقلال مالی پیدا کنید.
فعلا بخاطر تشدید دردهام پدر جان اجازه نمیدن میگن دوست ندارم بری سرکار ولی سرکار رفتن رو تجربه کردم و از عهده اش برمیام

4-با بزرگترین ترس خود مواجه شوید.
خب بزرگترین ترس من مرگ عزیزانم بود که دارم پشت سرهم تجربه میکنم ولی ترس اصلیم فوت پدرمه و دقیقا چطوری باید مواجه شم؟ بکشم بابامو؟

5-تنها زندگی کنید.
در سنین مختلف بازه های زمانی متفاوتی تجربه کردمش البته طولانی ترینش 3 ماه بوده

6-یکی از اهداف خود را به سرانجام برسانید.
هدف تا چه حد بزرگ؟ مثلا یاد گرفتن کامل خیاطی قبوله؟ یا یادگیری رقص؟!

7-شناخت علایق شخصی. مثلا نوشیدنی مورد علاقه و غیره.
خب خیلی زیاد میشن بخوام همه شون رو بگم! ولی مگه داریم کسی ندونه علایق شخصیش تو هر زمینه ای چیه؟

8-پیشقدم شوید. همون سوال جولیک! در چی؟
خیلی جاها پیش قدم شدم چه برای انجام کارهای گروهی چه برای معذرت خواهی یا هر چیز دیگه ای

9-خود را به چالش بکشید.
من به لطف خلقتم تقریبا هر روز تو چالشم برای هر کار ساده ای حتی!

10-با ماشین به یک مسافرت طولانی بروید.
اگه تنهای تنها منظور باشه که نرفتم و به خاطر محدودیت ابدی! گواهینامه ام نمیتونمم برم! اما اگه با دوست یا دوستان قبوله رفتم دو تا از مسافرت هامون طولانی بودن در حدود یک ماه و به چند شهر مختلف

11-یک رستوران شیک را به تنهایی تجربه کنید.
یه زمانی شدیدا میترسیدم از این کار ولی طی دو سال اخیر چندباری این کار رو کردم خیلی هم خوبه خصوصا که جدیدا یه جای توپ پیدا کردم

12-محل اقامت خود را تغییر دهید. این رو شرایطش رو ندارم تازه بابام میگه ازدواج کردی داماد محترم شکر میخوره دور از اینجا خونه بگیره!

13-رانندگی با دنده را بیاموزید.
بلدیم

14-یک سریال جدید پیدا کنید و کل آخر هفته خود را با دیدن آن بگذرانید.
اهل سریال دیدن نیستم اصلا ولی خب حالا سعی میکنم تجربه اش کنم !

15-به وزن ایده آل برسید.
فعلا چون نمیشه ورزش کنم امکانش نیست ! بشه هم خیلی سخته ان شاء الله بعد از دوره ی درمان پا

16-تجربه کار دست ساز داشته باشید.
یکی از علاقه هام ساختن کار دستیه

17-طلوع خورشید را ببینید.
اکثر روزها دیدم طلوع خورشید رو خصوصا در ایامی که تو سنین 4 تا 19 سالگی بودم

18-اجرای زنده هنرمند مورد علاقه خود را ببینید.
دیدم هم با دوستان هم تکی هم با خانواده

19-لیستی از کتاب هایی که باید بخوانید تهیه کنید و همه را بخوانید.
یهو بگو هیچ وقت ازدواج نکن دیگه !

20-مبارزه کردن را یاد بگیرید.
بلدم مجبور شدم از سن کم یاد بگیرم

21-کار داوطلبانه انجام دهید.
گاهی انجام میدم هر چند تو یک سال اخیر کاری نکردم

22-سرگرمی جدید پیدا کنید.
بازی موبایلی قبوله؟

23-برای شغل رویایی خود درخواست بدهید.
دارم براش درس میخونم

24-بنویسید.
از بچگی هر روز نوشتم یا در دفتر یا در وب یا در نت گوشی

25-با یک غریبه مکالمات طولانی داشته باشید.
از اونجایی که فوق العاده پرحرفم زیاد تجربه کردم به قول یکی از همین غریبه ها تو وقتی شروع میکنی حرف زدن دیگه برای ساکت کردنت باید با چسب بست دهنت رو!

26-حداقل یک بار کاری را که به نظرتان دیوانه بازیست انجام دهید.
دیوانه بازی که زیاد دارم مثل همین که تعادلم کمه ولی میرم روی لبه ی بالکن می ایستم 27-خودتان را بشناسید. در تلاشم ولی هرچی بیشتر تلاش میکنم کمتر به نتیجه میرسم!

چالش 2:

1. چون باید زنده باشم! : وقتی خدا موجودی رو خلق میکنه براش دلیلی داره و باید زنده باشم تا وقتی که خدا صلاح بدونه

2. پدر و مادر و رفیق جان و محبوب قدیمی : من نباشم هیچی شون نمیشه هیچکدوم منتهی تهدیدم کردن که نباید بمیرم بله!

3. هدفم : میخوام قبل از مردنم مفید بوده باشم و هنوز به اون حد مفید بودن نرسیدم

4. قول نیمه تموم دارم : به تارا دوستم قولی دادم که هنوز نتونستم عملیش کنم و عملی کردنش زمان زیادی میخواد و باید زنده باشم

5. برای سفرهایی که نرفتم : هنوز جاهای زیادی هست ندیدم و باید ببینم مثلا هنوز حاجیه خانوم نشدم! 

6. برای کارهایی که نکردم : هنوز خیلی کارها نکردم مثلا هنوز نتونستم غواصی کنم

7. بهترین هدیه ام رو تقدیم دنیا نکردم : از نظر من بهترین و زیباترین هدیه ی هر فردی بچه ی خوب و صالحیه که تربیت میکنه

8. خیلی ها رو شاد نکردم : تا جایی که بشه باید همه رو بخندونم ولی هنوز خیلی از نزدیکانم رو هم اونجوری که باید نخندوندم

9. هنوز اثبات نکردم من از جوجه اردک محبوبم تواناترم : یه کتاب قصه ای هست که من عاشقشم خیلی خیلی دوستش دارم به اسم تو میتوانی در مورد یک جوجه اردک هست که از شنا کردن میترسه و فکر میکنه نمیتونه ولی خب بالاخره ترسش ریخت و فهمید میتونه و خیلی تواناست اتفاقا حالا منم هنوز باید خیلی چیزها رو ثابت کنم که میتونم مثلا باید ثابت کنم میتونم اندازه یک آدم عادی تعادل داشته باشم یا میتونم جوری که مشخص نشه بیمارم راه برم باید بتونم هر چند که موفق نشدم هنوز

10. انسان نشدم : تعریف مشخصی از انسانیت دارم که بهش نرسیدم و تا وقتی نرسم دوست ندارم بمیرم

11. هنوز دنیا خوشگلیاشو داره : بخاطر خنده هاش، صداش، شوخیاش، آرامشش و تک تک رفتار و منشش

12. هنوز جبران نکردم : خیلی ها بهم خیلی خوبی کردن و بی جواب مونده از پدر و مادر بگیرین تا دوستای مجازی مثل همونی که قراره ریا نشه نمیگم اسمش رو صبا، آنه، زینب ها و...

13. افسانه نشدم برای نسل بعدی : اون عشق افسانه ای که گفتم رو تجربه نکردم! 

منبع این نوشته : منبع
خیلی ,تجربه ,نکردم ,چالش ,انجام ,مثلا ,زنده باشم ,باید زنده ,پیدا کنید ,هنوز نتونستم ,هنوز خیلی

دلتنگی لعنتی

جمعه سال مادربزرگم بود باورم نمیشه یکسال گذشت !
دلم براش خیلی تنگ شده خیلی زیاد انقدر که واقعا دوست دارم میشد نصف عمرم رو میدادم ولی بود هنوز بود
از اون بیشتر دلم برای بابابزرگم تنگ شده 23 بهمن میشه دو سال که ندیدمش 2 سالی که دیگه رفیق مطمئنی که واقعا من رو با همه عیب و ایرادام دوست داشته باشه ندارم دو ساله با کسی بدمینتون بازی نکردم دو ساله با کسی نرفتم ملت رو دست بندازم ! دلم برای پدر بزرگ شیطونم تنگ شده برای همه چیزش حتی وقتایی که باهام دیوانه وار دعوا میکرد و قهر میکردیم باهم! دلم تنگ شده باشه قهر کنه من برم خودمو لوس کنم براش بعدش بشینیم حرف بزنیم از همه چی بگیم به همه ی دنیا بخندیم انگار فقط ما خوبیم و اصلا ما هستیم فقط
یه بنده خدایی هست من بهش میگم عمو شکلاتی البته بهتره بگم عمو پاستیلی چون همیشه پاستیل داره نه شکلات ! داشتم باهاش صحبت میکردم در مورد رفیق جان یهو سر درد دلش باز شد هیچ وقت فکر نمیکردم این عمو شکلاتی مهربون و بامزه ی من قلبش پر از غم عشق و جدایی اجباری باشه داشت میگفت عین تو فیلم ها بود 
خدا از سر تقصیرات کسایی که عاشقا رو دور میکنن از هم نگذره که به بدترین و غم انگیزترین حالت دلتنگی دچار میکنن آدم رو!...
دعا کنید برام خیلی مستاصلم به دلایلی...


منبع این نوشته : منبع
باشه ,خیلی

مسیر زندگیم عوض شد با جواب هاشون

فرد الف:
من : داداشت از لیسانس ژنتیک خونده یا از فوق لیسانس؟
اون : نمیدونم! 

فرد ب:
من: من موندم ریاضی 1 به چه درد ما میخوره؟
اون: به درد دریافت واحد ریاضی 2

این دو نفر با جواب هاشون انقدر مسیر زندگی من رو عوض کردن که هر کاری میکنم نمیتونم برم تو مسیر قبلی!
بعد من به فرد ب میگم شبیه به فرد الف هستی ناراحت میشه! خب شبیه که هیچی کپی شده ی اونی دیگه من چیکار کنم؟!

منبع این نوشته : منبع
مسیر ,جواب هاشون

خودمم ترسیدم چه برسه به دوست جان!

امروز یکی از دوستام زنگ زده خونه ما بعد یهو گفت فلان کار اشتباه رو کردم و تنها و تنها از یه چیزی میترسم و دلیل ترسش رو گفت چنان جیغی زدم که خودمم ترسیدم
انقد عصبیم سرم و قلبم داره تیر میکشه! انصافا این بار باید بکشمش هیچ راهی وجود نداره ببخشمش دخترک بی عقل رو...
اگه میشه دعا کنین سر عقل بیاد :/

منبع این نوشته : منبع
خودمم ترسیدم

پدر روحانی

همه میگن پدر روحانی ها خیلی خشک و دگم هستن مثل بعضی از روحانیون ما اما هم بین روحانیون ما آدم های جذاب هست هم بین پدر روحانی های مسیحی ها مثلا پدر روحانی نزدیک ترین کلیسا به محل زندگی ما که یک پیرمرد فوق العاده مهربان و دوست داشتنی هست و دو سال پیش این موقع که مسیحی ها جشن گرفته بودن اجازه داد منم برم داخل جشن مسیحی ها و کادوهایی به هم وطنان مسیحی بدم که به نوعی تبلیغ اسلام بود و البته تبریک ولادت مسیح یا شده بارها دیده من میرم توی کلیسا شمع روشن میکنم و میشینم همون جا و کتاب دعای خودمون و یا قرآن میخونم یک بار هم نگفته تو که مسلمانی چرا میای اینجا کم مونده نماز هم بخونی خلاصه پدر روحانی و روحانی های ما جذابم دارن که آدم میتونه بگه شاید شبیه ترین فرد بین آدمایی که میشه راحت هر روز دیدشون به پیامبری که تبلیغ دینش رو میکنن هستن
امروزم میلاد حضرت مسیح (ع) هستش دوست داشتم برم بین مسیحی ها ولی امروز کلی کار دارم و نمیشه امیدوارم امروز برای همگی تون روز خوبی باشه من که احتمالا روز خیلی خوب و خنده داری دارم چون قراره یک آدم بامزه بیاد خونه مون مهمونی 

منبع این نوشته : منبع
روحانی ,مسیحی